سخنان ناگفته

عاشقانه
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ۱٠:۱۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٩
 

پناه می برم به پروردگار آنِ لبخند تو
..
...

فلق،
آنِ لبخند توست حضرت خورشید!
و این است پروردگار من:
آفریننده یک شکوفایی مقدس :
                              از «لبخند» تا «خنده ات»
                                 از «فلق» تا «طلوع»
...
نیمه شب،
تمام دلم برایت ریخت
طلوع کن خورشیدم!
دیگر دلی نمانده است...

۱۹ خردادماه ۱۳۹۲
تقدیم به او...


 
 
عاشقانه
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٦
 
اقیانوس من
بازگرد و بگو آرام باشم
آرام
بسان خودت
تکیه گاه جزیره ای تنها
همچون رایحه ای از یاسهای باغ کودکی
در دلداری لرز بید...

بازگرد و بگو آرام باشم
آرام
همچون پناهگاه مریم
همچون پدر
چون سایه سار کوه برای کویر

بازگرد اقیانوسم!
تا پلکهایم از تپش بایستد
و مردمکهایم با مردمکهایت بیامیزند

بازگرد و آرامم کن!
اینجا، بی تو غروب ،
اینجا، بی تو غریب ...

تو عزیزم،
تنها تو باید آرامم کنی!

جزیره پناه سروهاست اما
اقیانوس!
جزیره ات پناه می خواهد!

۱۵ خرداد ماه ۹۲

 
 
الرحمان
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ۱:۳٧ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱٢
 

بوی الرحمان جماعتی چو ما
سالهاست به مشام می رسد ...

هنوز حس نکرده ای؟

12 خردادماه ۹۲


 
 
دل بارانی من آرام!
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/۳/۱۱
 

دل من!
قصه خورشید، افسانه نبود
عاقبت با شب نیست
و سحر آمدنی است!
حتی دیر
حتی دور؛
چه ببینی
چه نبینی...

ختم شب بیداران، خورشید است
عاقبت با شب نیست!

دل بارانی من آرام!

۱۰ خردادماه ۹۲


 
 
گناه
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ۱۱:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٤
 

گناه، یعنی
از تو نگویم

گناه،‌ یعنی
خطاب تمام «تو» های من
تو نباشی ...

۴ خرداد ماه ۹۲


 
 
وبلاگهایم
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

امروز به دنبال نوشته ای قدیمی می گشتم که نیافتمش... به یاد آوردم که سه وبلاگم را یکباره بستند و تمام مطالبش را به دور ریختند . با زحمت، برخی  از آنها را دوباره یافته بودم، اما بقیه برای همیشه محو شدند...


تقدیم به مدیریت پرشین بلاگ

آقای مدیر!
وبلاگی که بی هوا بستید
زندگی من بود!

ورق ورقش را تجربه کرده بودم
واژه واژه اش را زندگی،

از سالها پیش که
خرابه ای بودم
تا آبادان و خرمشهر دلم

از عاشقانه ها
تا فریبها و باورها

از رفتن پدر و مادربزرگ
تا آشتی با مرگ

از بی هوایی و خلاء نوجوانی
تا هواداری آسمان

بی زحمت مدیر محترم!
لای پرونده هایتان احیانا
یا در کشوی خاک گرفته تان
زندگی من را تا نکرده اید؟

دوم خرداد ۹۲


 
 
عاشقانه
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ٤:۳۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۳/٢
 

خورشید اگر نبود
ابر بی معنا بود
باران هم ...

این هوای ابری تو
مدیون خورشید است!

بیشتر از باران
قدر حضرت خورشید را بدان!

۳۱ اردی بهشت ماه ۹۲

(تقدیم به همه کسانی که با بارش قطره ای باران، خورشید را نفی کردند)