سخنان ناگفته

یک غزل در وصف تو
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ٦:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٥/٢۸
 

ای که لبخندت مساوی با همه عمرم نگاه

ای که قامت راست! بودت تکیه گاهم گاه گاه

گاه می سوزانی ام از عشق! ای زیباترین

گاه می تابی به قلبم ای سراپا تکیه گاه

ای قدیمی! قدمتت از عشق افزون تر بود

راه را از گام گامت چیده اند ای شاهراه!

صبر را بر من تو می خوانی، تویی در هر قدم

ای که در اوجی و تو ماهی و من در قعر چاه

این من و چاه گناهم، این تو و این ارتفاع

درک من کوچک، تو بالا، عین کوه و من چو کاه

عمر من آن لحظه دزدیدن دیدار تو

ای که دیدارت رفیع و باقی عمرم تباه!

چاه و ماه و کوه و کاه و این همه ابیات ناب

کی سراید یک غزل در وصف تو، ای جان پناه!

سروش عازمی خواه