سخنان ناگفته

شنیدم همه های های دلم
نویسنده : سروش عازمی خواه - ساعت ٢:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧
 

شعری از بهرام صفی پوریان مهربان ، غزلسرای معاصر و بسیار خوش ذوق

 

نشستم به کنجی به پای دلم

و شعری نوشتم برای دلم

 

تمامی پر از عطر یاد تو بود

همین باغ و هم کوچه های دلم

 

دریغا که عمری گذشت و نشد

نشینی شبی در سرای دلم

 

بهارا سکوتت مرا می کشد

تو گویی بلایی بلای دلم

 

مسیحای خوبم طبیبم تویی

نفسهای گرمت دوای دلم

 

چه می شد که در آسمان شبم

بیایی چو مه در فضای دلم

 

دریغا دریغا که تیغ ستم

بریده مرا زآشنای دلم

 

چو گفتم که آمد غروب بهار

شنیدم همه های های دلم ...