عاشقانه

دستان لرزانم
به عاشقانه نوشتن نمی رود...

چه عاشقانه ای؟
وقتی که تو یکسره نیستی
و یک تنه
بار خطاهای همه «من» را به دوش می کشی!
چه عاشقانه ای؟
وقتی یک دیوار
و فقط یک دیوار
این قدر می تواند «جدایی» را معنا کند
طوری که هربار که به آن حوالی مرا می خوانند
درختان قد کشیده حیاط روبروی پنجره ات را می بینم
و تو را نمی بینم ...

نه!
دستان لرزانم به عاشقانه نوشتن نمی رود

گفته بودی آرام باشم
آرامم
طوفان هم در ابتدا آرام بود...

۲۶ اسفند ماه ۱۳۹۱

/ 2 نظر / 14 بازدید
رؤیا

[دست] طوفان هم در ابتدا آرام بود... خیلی زیبا نوشتی...

saghi

چه عاشقانه ای؟ وقتی که تو یکسره نیستی و یک تنه بار خطاهای همه «من» را به دوش می کشی! خیلی زیباست ...بارها باران شدم با خواندن این زیبا نوشته[گل] خدا حفظت کنه سروش عزیز[گل]