رنگ و سرود - نصرت رحمانی

من با قلم

تو با قلم مو

من بر سپید سینه ی کاغذ

تو در دشت چرک "بوم"

من شخم می زنم

تو رنگ ...

          رنگ ...

               رنگ...

 

هر سو بپاش

باشد جوانه ها که سر کشد از خاک، دیر و زود

از رنگ و از سرود

تا گل به بار آید

در قحط سالی این بوم

آرام گیرد این دل بی پیر

            ای دلپذیر...

 

نقاش ...

رنگی دگر بپاش...

 

نصرت رحمانی

 

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
صبا

سلام استاد. خیلی قشنگ بود. لینک یه خبر رو می ذارم اینجا. هم شما، هم دوستان ببینین. +1 http://www.iran-newspaper.com/1390/10/20/Iran/4984/Page/21/Iran_4984_21.pdf http://www.iran-newspaper.com/1390/10/20/Iran/4984/Page/23/Iran_4984_23.pdf

سلام استاد جان ما رو هم از دعای خیرتون بی نصیب نذارید 1+[لبخند]

فاطمه قدیمی

[گل][گل][گل] [ماچ]

فاطمه قدیمی

[گل][گل][گل] [ماچ]

ماه تمام

سلام ... همیشه دلشاد باشی عزیز دل ... در پناه دوست داشتنی ترین ... وجودی که میتوان دوست داشت ... شاد زی ... هر سالتون مبارک .. هر روزتون زیبا ..هر ثانیه دست در دست دوست +1

استاد جان... تو رو خدا ...

بهار

درود بر شما از اینکه وبلاگ شما رو پیدا کردم بسیار خرسندم بنده هم در وبلاگم نوشته های ادراکی یا بهتر بگویم آگاهی های خودمو می نویسم . که البته به زودی تکمیل می شه با آرزوی سلامتی برای شما استاد گرامی

بهار

تو اگر زجر کشی ، زیستن نتوانم ، نتوانم تو اگر درد کشی ، تاب و تحمل نتوانم ، نتوانم تو اگر ضربه خوری ، جور و جفایت نتوانم ، نتوانم تو اگر ناله کنی آه و فغانت نتوانم ، نتوانم ... استاد من باش مژده ی شادی و فهمیدن من باش تو بیا محور اندیشه من باش و دلم را بتکان ... روز معلم بر تو بزرگوار که اندیشیدن به من می آموزی گرامی باد

بی نام

سلام . اقای عازمی خواه خبری از استاد برامون بگین ؟ اگه خبری دارین از ما دریغ نکنین ..........................