تو قرار است بمانی، چه بدانی چه ندانی
تو قرار است سحر نغمه بیدار بخوانی

چه بگویم اگر از دست من این کار نیامد
که تو را باز ستانم، که مرا باز ستانی

من تو را باز ستانم، ز چه اینگونه خرابم؟
شاید از دلنگرانی، که ندانم چه زمانی

تو زمانی به من آیی که من از خود به خود آیم
همه درمان منی، درد منی تو، همه جانی

دل و جانم به فدایت که ز انوار نگاهت
تو بتابی و ندانی که تو انوار نهانی

همه زیبایی شعرم، به همان است که گفتم
تو همانی، تو همانی، تو قرار است بمانی


هفتم تیرماه 1391

سروش عازمی خواه

/ 16 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ف.آ

شماکجایین پس....هرجاهستین التماس دعا[گل][گل][گل]

بهار

درود بر استاد گرامی در آسمان عرفان صدها ستاره ی عشق هر یک تشعشع خود در جام عشق ریزند ...

فاطمه

[قلب]خیلی زیبا دلم برای شما و استاد نادیده ام تنگ شده[گل]

بهار

فریاد بر می آورم : تازگی مسلمان شده ام مدتی بود خدا برایم وجود نداشت . خدا بی عدالت بود و ظالم . چقدر با اسلام تضاد داشتم و از اسلام بیزار بودم . محمد را یک فرد عامی بی سواد می دانستم که برای هدایت قوم جاهل عرب 1400 سال پیش یه چیزایی گفته و دیگران نوشتند و اسمشو گذاشتند قرآن و ادعا می کنند که معجزه است و از سوی خدا نازل شده!!! برگشته ام . تازه مسلمان شده ام . خدا خیر بدهد به استاد عزیزم محمد علی طاهری . چقدر زیبا توضیح داده اند که اسلام چیست ... مسلمان کیست ... و حالا من مسلمان شده ام لطفا برای استاد عزیزی که تازگی بازداشت شده طلب خیر کنید

هم سلولی

سلام رفیق یاد سلول اوین به خیر راستی شماره ات یادته داداش چطوره؟ خیلی مشتاق دیدار

مهسا

استاد خیلی دلم براتون تنگ شده[ناراحت]

ساقی علی اکبر

بسم الله الرحمن الرحیم مطرب به عیادت طبیب است. جانش به زیارتی شریف ست! از بس که نهان شده است آشکارا... هرجا که نظر کنی حبیب است. این باورمن .یا که از توست دلها به بهانه ای لطیف ست. آنجا که دوای دردآنجاست مردانه ترین نبرد آنجاست... ای اهل نظراشارت از توست میراث جهان. عبادت از توست.

مهسا

هرروز اینجا سر میزنم استاد[ناراحت]

مجید مشک

به بوی نافه ای کافر صبا زان طره بگشاید زتاب جعد مشکینش چه خون افتاد در دلها چه شو بیرون خیالش را در آغوش سحر در بستر آن بوی گل آیی

parinaz irani

استاد چطور میشه شما رو ملاقات کرد؟