تو داری می آیی

تو کم کم داری می آیی
این را شکوفه های نورس زمستان به من گفتند:
تو کم کم داری می آیی

نقشت چند سال قبل آمد و در قلبم حک شد
روزی که عاشق شدم
دستانت ماهها قبل آمدند روی سرم
وقتی که در خواب بودم
صدایت در گوشهایم باز هفته قبل جاری شد
که : روزی خواهم آمد...

چشمانت اما از ازل اما با من بود
من بدون چشمانت نفس نکشیده ام

همه چیز آماده است
فقط مانده است «خودت»
که کم کم داری می آیی...

۴ اسفند ماه ۹۱
 
/ 14 نظر / 32 بازدید
نمایش نظرات قبلی
طاهره

[گل]+1

ملکوت

سلام استاد.فوت مادربزرگتون رو تسلیت میگم.2+. درپناه حق

طاهره

به نام بی نام او....شمس من..مهربانترین معلم زندگبم.....آهنگ صدایت همچنان در وجودم طنین انداز است...فراق از استاد و کلاس درس عاشقی برای همچون شاگردی کاری بس دشوار است ...اما چه کنم که آموختم برای رسیدن به عشق باید صبر...همفاز با زمان..مضطر..مشتاق..و امیدوار و.....باشم....استادم.زیباترین تلنگر زندگیم دعایم کن.

ساقی

سلام استاد درگذشت مادربزرگ عزیزتون رو تسلیت میگم روحشان شاد +2 حق نگهدارتان [گل][گل]

طاهره

[گل]

طاهره

+1[گل]

طاهره

عقل گوید شش جهت حد است و بیرون راه نیست...عشق گوید راه هست و رفته ام من بارها.. سلام بر استاد عشق.....نمیدانم چگونه و از کجا رد پایت را دنبال کنم.......شاید نشانی از تو بیام...آخر این که از گوشه ی پرده نظری افکندی و پنهان شدی.....رسم کجای این دنیای خیالیست....می دانم که شمس ماموریتش تنها تلنگر زدن و بیدار کردن و آگاه کردن است....اما آخر من چه کنم که مولانا نیستم..شمس من برگرد....

طاهره

......................[گل]

طاهره

به نام بی نام او....سلام بر دنیای معنا....مبارک باد بر تو این نو شدن ...بیداری دوباره ی طبیعت...طبیعتی که هیچ گاه به خواب نرفته...بلکه فقط معلمی ست برای ما تا بیاموزد اگر خواببیم ومانند چوبی خشک و بی ثمر تنها عمرمان را میگذرانیم باز هم فرصت بیدار شدن داریم..باز میتوانیم سبز باشیم...گل بدهیم و میوه..یا لااقل سایه بانی باشیم....ای همیشه بیدار دعایم کن...+++++++++++++

zahra

گرچه همه عاشقانه ها زیبا هستند، این عاشقانه ها کلمات آشنایی هستند با مفاهیمی آشناتر. انگار خود من یا انگار خود تک تک افرادی که می شناسم آنها را نوشته باشند. این کلمات بی شک مانند هر کلمه ای نیستند از عشق و تسلیم و محبتی از نوع للعالمین پرند. سپاس همراه گرامی. سپاس.