دوستت دارم همین.

 

دوستت دارم، همین! اعترافی بیش از این؟

رد پایم را در این مفهوم بی همتا ببین

دوستت دارم ! چگونه غرق چشمانت شوم؟

غرق در خورشید پر احساس تابانت شوم؟

دوستت دارم! گناهم عاشقی در کوی توست

من که احساسم همه آواره ابروی توست

عشق بازی های من با خنده هایت دیدنی است

ناز آهنگ نگاهت، میوه های چیدنی است

من به گاه بارش عشق خدایی دیدمت

در پی نمناکی باران دل بوییدمت

دوستت دارم! مرا تا آسمانها می بری

آسمانها هم حقیرند، در جهانها می بری

یادی از لبخند تو کافی است از بهر دلم

نقش یک تندیس می گردد از این آب و گلم

من خیالت را چو برگ گل نوازش می کنم

من وصالت را هزاران بار ، خواهش می کنم

دوستت دارم! مرا سیراب کن سیراب کن

این کویر تشنه را یکباره غرق آب کن

من تو را با رویش گلها فراوان دیده ام

من تو را در نغمه شیرین باران دیده ام

دوستت دارم، کمی دریاب این دلخسته را

این من مست و خراب، این ساغر بشکسته را

دوستت دارم، همین! اعترافی بیش از این؟

رد پایم را در این مفهوم بی همتا ببین!

سروش عازمی خواه

 

 


 

/ 14 نظر / 45 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محسنی -کرمان

باسلام امیدوارم همیشه موفق باشبد . حقبر شما [گل][گل][گل]

موهبت

سلام .. اگر دستم رسد روزی که انصاف از تو بستانم قضای عهد ماضی را شبی دستی بر افشانم چنانت دوست می دارم ، که گر روزی فراق افتد تو صبر از من توانی کرد و من صبر از تو ، نتوانم رفیقانم سفر کردند ، هر یاری به اقصاری خلاف من که بگرفته است در دامن مقینانی شبان آهسته می نالم ، مگر دردم نهان ماند به گوش هر که در عالم رسد ، آوای پنهانی بر قرار باشید +1

توحید

خدایااااااا بواسطه بندگان ( صالحین درگاهت )‌ مرا (‌ما را ) به دوستی و قرب خود نزدیک نمودی. و بار بلا ( بلی ) به دوشمان نهادی. باشد و با امید به رحمت تو که همگی مان از چشمه رضا و تسلیم بنوشیم. دوست دارم ( داریم ) ‌بلای تو را‌. خوش آن روزی که خورشید مهر تو و درک حلقه های رحمانیتت بردلهایمان بتابد. خوش آن روزی که در هر لحظه چشمانمان مشتاق و منتظر به روی تو باز شود. دل خود را طعمه عقابی می کنیم که در هوای تو پرواز می کند. چشمانم از آن کسی باد که آوازه خوان کوی توست. 1+

حمید

آفرين غزل زیبا و روان و دل پسندی است...

سیران

خیلی قشنگه مثل چشمه زلال و جاری [لبخند]

مریم میر

خیلی عالی بود استاد جان

اراده

درراه رسید به توگیرم که بمیرم/اصلا"به توافتاد راهم که بمیرم/یاچشم بپوش ازننوازخویش برانم/یاتنگ دراغوش بگیرم که بمیرم-شعرتان مصداق یک عشق اسمانی است

نی

پاسخ به دوست تا مرا تو دوست می داری نمی بینی مرا تا به عشق من اسیری دست و پا داری چرا؟ تا که در فکرت شنا در قعر چشمان منست حس تو را از من جدا کردست و بیمار منست تا به چشم و ابرو و خنده، تو دلشاد و خوشی هم به تندیس و خیال وصل، دایم سر خوشی تا خدا را دربرون می جویی و در دیگران تشنه تر می گردی و مست و خراب بی کران تا زلیخا تشنه وصل وصال یوسف است شهوت عشق تسلط بر جمال یوسف است چون زلیخا محو گردد در کمال یوسفش در زمان، گردد رها بند از جمال یوسفش آب می خواهی کنون ای تشنه اسرار حق نی شو از من دوستی و عاشقی بر سرّ حق نی شو از تن، نی شو از سر، نی ز رنگ تا مرا در خود بیابی بی تامل بی درنگ نی / 08/آذر/1390

اراده

دست مریزاد شعرتان تااوجستانی میکشاند که هزارسوال ازان دارم ورهروی اندکم ازاردبیل

اراده

من تورا از بوی نان من تورا بر ساغر میگون من تورا گریه های بی گدارم من تورا دربیتابی بیگاهم من تورادر ان خلاهای اشنا من تورا از صداهای عاشقانه من تورا از صدای پرپروانه من تورا از غروب غمگنانه چون کودک یتیم در غروبگاهان در انتظار پدر من تورا......نمیدانم اصلا من توام میدانم هزار بغض نهفته دارمو....